بمان....
خوب و بد کار جهان را دوست دارم
بر هم بزن آرامش این کوه غم را
من شاعرم آتش فشان را دوست دارم
چون باد خواهد برد با خود روسری را
از فصل ها تنها خزان را دوست دارم
امشب که با هر بیت یاد تو می افتم
بی شک تمام شاعران را دوست دارم
در داستان رفتنم از شهر چشمت
آن جا که می گفتی " بمان " را دوست دارم
امشب که هر تصنیف آواز بنان است
حتی صدای پاسبان را دوست دارم
تا آن زمان که چشم هایت زنده باشند
هر لحظه عمر جاودان را دوست دارم
با این همه تنها شدن ممنون که هرگز
باور نکردی دیگران را دوست دارم
علی سلیمانی