مهم‌ترین نکته برای فارسی‌زبان‌ها این است که مدرنیسم، مدرنیته نیست. این اشتباهی است که در خیلی از نوشته‌های فارسی وجود دارد. منظور از مدرنیته بخشی از تاریخ غرب است که با دکارت آغاز می‌شود و مسأله‌های خردگرایی و تجربه‌گرایی باعث بیرون آمدن اروپا از وضعیت قرون وسطا می‌شود و دوران نوسازی در قلمروهای مختلف است، چه در زندگی اجتماعی و چه در زندگی فردی. این نوسازی‌ها در قلمرو ادبیات و هنر مدرنیسم نام می‌گیرد. اما مسأله به این سادگی نیست. مدرنیسم در تقابل با مدرنیته قرار می‌گیرد و در واقع واکنشی است به جنبه‌های منفی آن.

این استاد دانشگاه جورج تاون در ادامه درباره‌ی تفاوت تلقی سنتی و مدرن از انسان گفت:‌ قبل از مدرنیسم، با توجه به آثار نویسندگانی چون دانته، مولیر و نویسندگانی که تا اواسط قرن 19 ظهور کردند، با اتکا بر تعریف ارسطو، انسان موجودی اجتماعی فرض می‌شد. ادبیات سنتی بر این اساس است. نه این‌که تنهایی وجود ندارد، بلکه واجد ارزشی منفی و دردناک است. تصویر مدرنیست‌ها از انسان چیزی مخالف با تلقی گذشته است. انسان مدرن، موجودی تنهاست؛ یعنی بنیاداً تنهاست. این جمله هایدگرانسان مدرن را به خوبی تصویر می‌کند:‌ «انسان به درون هستی پرتاب شده است.» آن‌چه به هنر مدرن محتوا می‌دهد، همین وضعیت است که انسان به طور متافیزیکی در آن قرار گرفته است. البته این انتقاد هم به مدرنیست‌ها وارد شده که این تنهایی حاصل وضعیتی تاریخی است.

او با اشاره به بحثی از لوکاچ درباره مُثُل افلاطون متذکر شد: هرگاه فیلسوف یا شاعر به درون پناه می‌برد، یعنی مشکلی در جهان خارج وجود دارد. آن‌چه باعث شد افلاطون جهان خارج را بی‌اعتبار بداند، وضعیت در حال فروپاشی آتن در زمان افلاطون بود. چنان‌که می‌بینیم دغدغه‌ای تاریخی به دغدغه‌ای فلسفی بدل شده است. با همین نگاه انتقادی هم می‌شود به مدرنیسم نگاه کرد.

قنادان به یکی دیگر از وجوه ممیزه مدرنیسم اشاره کرد و افزود: شعر سنتی متکی بر تقلید است. منظور این‌که جهان خارج چه بعد تاریخی و چه بعد طبیعی‌اش محل الهام شاعر هستند. پس هر چقدر هم که اثر پیچیده باشد، المان‌های آن برای مخاطب آشناست. مدرنیسم معتقد است که باید آفرینش جای تقلید را بگیرد. چیزی که می‌بینیم، نه در طبیعت است، نه در تاریخ و چون هنرمند از قید جهان خارج رها شده است، خلاقیت خود را خیلی وسیع‌تر و گسترده‌تر و آزادتر، فعال می‌کند.

این استاد دانشگاه در ادامه گزارشی تاریخی از آثار برجسته‌ی مدرنیستی در ادبیات، شعر، نقاشی و موسیقی ارائه کرد و شعر «سرزمین هرز» الیوت را در این میان اثرگذارترین شعرهای انگلیسی در قرن پیش دانست و تأکید کرد: این شعر بر شعر غرب تاثیرات عمیقی گذاشته است. این شعر، کوشش انسان برای رسیدن به رستگاری است. اما این کوشش در محیطی اتفاق می‌افتد که هیچ‌یک از عناصر با این کوشش سازگار نیست؛ یعنی انگار هر چیز مانعی است تا انسان به رستگاری نرسد.

 

                                                                        رضا قنادان، استاد دانشگاه‌های آمریکا