در تمام جهان فقط یک حقیقت برای دل بستن وجود دارد و آن هم عشق است.و همین یک حقیقت ارزشمندی رنج بردن و زندگی کردن را دارد.

شجاعت زیستن همانا تحمل کردن رنج است برای رسیدن به عشق،و نه رسیدن،که رسیدنی در کار نیست،که زیستن در عشق،و یا عشق را زیستن.

روزگار عادت است و عشق عادت است و تکرار.

می دانی!انسان موجود غریبی است.وقتی میخواهد خود را به تمامی به یک تن واگذار کند کم می آورد،و وقتی می خواهد خود را به هزار تن واگذار کند،هنوز بسیاری از گوشه هایش خالی می ماند.این تفاوت عشق است با دوست داشتن.تفاوت عشق است و دوستی و تفاوت معشوق است با دوست.

در این شهر شهوت مجاز است،پلیدی رایج است،دروغ واجب است،خود نبودن مدال افتخار دارد،هرزگی و چشم چرانی و پلیدی بلامانع است،اما دوست داشتن و همه چیز را به خاطر دوست واگذاشتن حرام است و ممنوع.

                                                                                    سید ابراهیم نبوی

بعد نوشت:کتاب بوی تمشک وحشی که عاشقانه های سید ابراهیم نبوی است،حرف چندانی ندارد.البته اگر کتاب مجنون لیلی او را خوانده باشید.