همسفر
از خویش تهی می شدم و شور و شر من
می مرد بدان گونه که لرزان شرر من
شوقی نه که در حال و هوایی بتکاند
انبوه غبار قفس از بال و پر من
چون معجزه رخ دادی و در لحظۀ تردید
واشد به یقین رخ تو چشم تر من
تاویل چه رویای شگفتی که گذشتی
چون خواب خوشی بر شب دور از سحر من
چون جوجۀ گنجشک که از لانه بیفتد
افتاد به دست تو دل دربه در من
تا از تو خبردار شدم گم شدم از خویش
زان روز کسی جز تو ندارد خبر من
هر سو که نظر کردم و هر جا که گذشتم
نگذشت به غیر از تو کسی از نظر من
آن گونه پرم از تو که انگار از آغاز
من همنفست بودم و تو همسفر من
محمد رضا ترکی
بعد نوشت:کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران،محمود سریع القلم:
"… عمده مشكل توسعهنيافتگي ايران در افكار ما نيست، بلكه در شخصيت پرورشنيافته ماست. مشكل ما چگونگي تبديل فكر به عمل است. مشكل ما ناتواني در سيستم ساختن است. در جامعهاي كه افراد اين قدر نسبت به يكديگر دافعه دارند، نميتوان سيستم اجتماعي ساخت. دو پايه متدلوژيك تمدن غرب، ساماندهي و تشكل از يك طرف و ظرفيت نقدپذيري افراد از طرف ديگر است. ما در هر دو مورد ضعيف هستيم. طبعا اين ضعفها قابل اصلاح هستند، مشروط به اينكه براي اصلاح آنها جايي باز كنيم. خلقيات غيرمدني ما ذاتي نيستند، بلكه نتيجه ساختارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي انباشته شده تاريخ ايران هستند. اين كتاب مطرح ميكند كه اگر ما ساختارهاي منتهي به تحول شخصيت به پا نكنيم و جاذبههاي معاشرتي و همكاري را ميان خود ايجاد نكنيم، در بهپا كردن ساختارهايي كه به توسعه اقتصادي، اجتماعي و سياسي منجر ميشود همچنان ناكام خواهيم ماند. بنابراين ضروري است هر چه سريعتر در كنار طرح افكار منطقي، در شخصيت خود تحولي اساسي ايجاد كنيم ..."