۱- یک تب داغ، مثل خیلی تب‌های دیگر این روز‌ها درگیرمان کرده، تب داغ متفاوت‌نمایی، این متفاوت‌نمایی گاهی که کمی عمیق‌تر می‌شود و به سمت و سوی خاصی می‌رود، می‌شود روشنفکرنمایی. روشنفکرنمایی را می‌توان یک جریان دانست، جریانی که به هر جایی می‌تواند رسوخ کند، به یک سالن تئا‌تر، به سالن کوچک و تاریک سینما، به یک کافه کوچک و قطعا شناخته‌شده در مرکز شهر، به یک پاتوق دوستانه، به کلاس‌های آموزشی با اساتید برجسته‌یی که جوایز داخلی و خارجی بسیاری در پرونده کاری خود دارند و.... معمولا این نام‌ها و مکان‌ها هستند که تعیین می‌کنند آن فضا چقدر مستعد پذیرش یا پرورش انسان‌های روشنفکرنماست.
۲- قطعا در فضاهایی خاص افرادی را در حال پرسه زدن می‌بینید، این افراد معمولا لباس‌های نامتعارف ـ ‌ به زعم دیگران ـ‌ می‌پوشند و رفتاری خاص خودشان دارند، با صدای بلند در رابطه با یک موضوع کاملا خاص صحبت می‌کنند، البته غالبا در این لحظات در حال قرقره کردن جملات اساتید و بزرگان هستند، معمولا موسیقی‌هایی که دیگران می‌پسندند به نظرشان سطحی و سخیف است، کتاب نویسندگان بزرگ را خیلی معمولی و پیش پاافتاده می‌دانند، همه‌چیزدان هستند و توانایی نظر دادن در هر زمینه‌یی را دارند. نکته جالبی که درباره این جماعت دوست‌داشتنی می‌توان بیان کرد این است: خوب حرف می‌زنند و بسیار حرف می‌زنند.
۳- روشنفکرنما‌ها همه جا هستند، در محیط‌ها و فضاهای فرهنگی و هنری، تجمع‌ها و حلقه‌های بسیاری از این دوستان عزیز را می‌توان دید، عده‌یی مرید یک استادند و عده‌یی خود استاد عده‌‌ای دیگر. شاید روزی پا بدهد و حلقه اولیه‌‌ای باشند که در اطراف یک فرد معروف یا‌‌ همان celebrity شکل می‌گیرد. هر چند که این افراد معمولا کسی را قبول ندارند اما گاهی رفاقت با یک هنرپیشه درجه سه می‌شود مایه مباهاتشان. وای از روزی که در لوکیشن یک فیلم حاضر شوند، از‌‌ همان روز به بعد هنرمند می‌شوند و محل قرار‌هایشان خانه هنرمندان. اگر یک خط شعر نو ‌ یا کهنه، فرقی ندارد، ‌ از این حضرات در روزنامه یا مجله یا مجموعه شعری منتشر شود، نویسنده‌‌ای صاحب سبک می‌شوند و منتقد تمام آثار ادبیات جهان از شکسپیر بگیرید تا براتیگان.
۴- کلاس‌هایی که این عزیزان این روز‌ها جهت خالی نبودن عریضه عریض و طویل افتخاراتشان در آن‌ها شرکت می‌کنند هم خود مقوله‌ی‌ای است، اسطوره‌شناسی، نمایشنامه‌نویسی، کارگردانی، بازیگری (تئا‌تر، سینما) کارگاه شعر، کارگاه بازیگری، نقد تئا‌تر، عکاسی، فلسفه هنر، تاریخ هنر، گرافیک، شاهنامه‌خوانی.... باز هم لازم است لیست کنیم یا دستگیرتان شد ماجرا از چه قرار است؟ (توضیح اینکه این کلاس‌ها قطعا کلاس‌های خوب و پرباری است و دانشجویان بسیاری از این کلاس‌ها به موفقیت‌های بزرگ دست یافته‌اند، بحث بر سر حضور صرف در این کلاس‌هاست، حضور برای حضور، نه چیز دیگر)
۵- علاقه‌مندی به مقوله‌های فلسفی و هنری جزیی لاینفک از ذهن و وجود و ظاهر این دوستانمان است، موهای آشفته‌یی که نشان از گم شدن در هزار توی پیچیده ذهن دارد و گیر افتادن در کلاف سردرگم زندگی که نمی‌‌توان سری برایش یافت و از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بودی که هرگز پاسخی برایش یافت نشده و ظاهرا نخواهد شد، هر چند که این عزیزان جان تمام تلاششان را برای یافتن پاسخ این سوال اساطیری به کار می‌گیرند اما در ‌‌نهایت با دیدن یک فیلم، به تقلید از قهرمان داستان دچار یأس فلسفی شدید شده و به گوشه‌‌ای می‌خزند و البته که در آن گوشه تنها نمی‌نشینند چرا که تنهایی برای یک روشنفکرنما سمی است مهلک؛ او در جمع و مکان‌های شلوغ است که هویت می‌یابد و می‌تواند توانایی‌هایش را به رخ بکشد. شب شعر؛ این نکته را هرگز از یاد نبرید که سوژه‌های پرونده این هفته ما لحظه‌‌ای بی‌خیال شب شعرهای مختلف نمی‌شوند، کف زدن‌ها و سر تکان دادن‌هایشان را قطعا در محافل ادبی دیده‌اید، متفکرانه به نوای شاعر دل می‌سپارند و سر تکان می‌دهند، اصلا هم برایشان فرقی نمی‌کند که آخرین شعری که خوانده‌اند باز باران با ترانه بوده یا من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو.
۶- اگر فکر می‌کنید جماعت روشنفکرنما اهل مطالعه نیستند سخت در اشتباهید، فقط کافی است که در یک کتابفروشی بزرگ و معروف لحظه‌یی کنار صندوق بایستید، می‌توانید تعدادی از این عزیزان جان را ببینید که تا جایی که جیب مبارک اجازه می‌دهد، کتاب‌های قطور و عجیب را از میان قفسه‌ها بیرون کشیده‌اند و به سمت صندوق فروشگاه آمده‌اند. گاهی این کتاب‌ها را در معابر عمومی می‌توانید دست این دوستان ببینید، کتاب بیچاره آنقدر در دست این دوستان این دست آن دست شده که جلدی برایش باقی نمانده، تا تابلوی روشنفکری صاحبش باشد.
۷- پیکسل، لباس با الیاف طبیعی، طرح‌هایی که فرد با هنری زایدالوصف و البته زیبا به لباس‌های بازاری اضافه می‌کند، کیف‌های بزرگ با بندهای بلند، عینک ویفری، دستبندهای بافتنی متعدد، چیزهای باربط و بی‌ربطی که از سر و کول فرد بالا می‌رود، نمد، کنف، پارچه‌های رنگی، کتاب شعر و فلسفه و.... این‌ها بخشی از نشانه‌شناسی قشری است که درصدد رسیدن به منصب روشنفکری‌اند، برای این عزیزان آرزوی موفقیت می‌کنیم و برای رسیدن درستشان به هدف با ارزششان دعا می‌کنیم، باشد که روزی فرا رسد که به تعداد تمام روشنفکرنماهای امروز روشنفکر داشته باشیم.
در پایان ذکر این نکته ضروری است که هرگونه تشابه شما با این عزیزانی که وصفشان رفت هیچ ربطی به ما ندارد، ما قصد اهانت به فرد یا افراد خاصی را نداریم، صرفا به بررسی کوتاهی از یک تیپ اجتماعی پرداختیم.

                                                                            اعتماد ـ بیتا بیات و ‌ فرزانه قبادی