رویای ما
رویای ما
من رؤيايي دارم ، رؤياي آزادي
رؤياي يک رقصه بي وقفه از شادي
من رؤيايي دارم ، از جنسِ بيداري
رؤياي تسکينِ اين دردِ تکراري
دردِ جهاني که از عشق تهي مي شه
دردِ درختي که مي خشکه از ريشه
دردِ زنايي که محکومِ آزارن
يا کودکاني که تو چرخه ي کارن
تعبيرِ اين رؤيا درمونِ دردامه
درمونِ اين دردا تعبيرِ رؤيامه
رؤياي من اينه ، دنياي بي کينه
دنياي بي کينه ، رؤياي من اينه
من رؤيايي دارم ، رؤياي رنگارنگ
رؤياي دنيايي سبز و بدونِ جنگ
من رويايي دارم که غير ممکن نيست
دنيايي که پاکه از تابلوهاي ايست
دنيايي که بمب و موشک نميسازه
موشک روي خواب کودک نمي ندازه
دنيايي که تو اون زندونا تعطيلن
آدم ها به جرمِ پرسش نمي ميرن ، نمي ميرن
یغما گلرویی
بعد نوشت:قرار بود چند پست وبلاگ برای کتابایی باشه که تو این مدت خوندم،اما شعر بسیار زیبا از گلرویی و اجرای زیباتر ابی و شادمهر باعث شد که این پست نوشته بشه.صورتگرایان روس قاعده ای دارن که اگر کسی از عشق مینویسه لزوما نباید عاشق باشه،اگر از مذهب می نویسه لزوما نباید مذهبی باشه و ....همین قاعده باعث میشه که من کاری به تفکرات و اندیشه های گلرویی یا ابی و شادمهر نداشته باشم،خود شعر و حرفی که داره بسیار عالی و انسانیه و همین برای من کافیه.اما آرزویی که در این شعر میشه به راستی که رویایی بیش نیست،و کسی این دنیارو نخواهد دید!!!
بعد تر نوشت:وقتی دلتنگی و یه دنیا غم تو وجودت انباشته شده که به هیچ طریقی رهات نمیکنه،نوشتن تنها راه نجاته.