گلوله بد است
کتاب گلوله بد است مجموعه مقالات مسعود بهنود از فروردین ۷۷ تا شهریور ۷۸ در روزنامه های جامعه،توس،نشاط و آدینه است.مقالات اکثرا مربوط به همان برهه ی زمانی بوده و برای امروز حرفی ندارند جز در مواردی که بهنود به تاریخ رجوع کرده یا به تحلیل جریانی در سیر تاریخی پرداخته،قلم شیوا و رسای بهنود و تجربه و مهارتش در تحلیل مسایل، کتاب را خواندنی و قابل تامل کرده است.آنچه در مطالعه ی کتاب قابل توجه است سیر اندیشه و نگاه بهنود در این سالهاست.زمانی که با روی کار آمدن خاتمی همه در انتظار تغییر جامعه به سوی دموکراسی و جامعه ی مدنی بودند و نشد آنچه که انتظار میرفت.خود بهنود در ابتدای کتاب خاطر نشان می کند که کیست که در دوران جوانی همانگونه بیندیشد که در ساخوردگی.بهنود هم اکنون و در لندن جور دیگر می اندیشد و تحلیلی دیگر گونه دارد،و نگاه و بیانش بسیار متفاوت با این مقالات است.و این بازخورد تجربه و پیدا شدن نگرشی دقیق تر به حاکمیت در ایران و مردان سیاسی است.
یاد داشت بهنود در روزی که شاه ایران را ترک کرد:
اینک او رفته است...
ما مانده ایم و ایران
ما مانده ایم به هم پیوسته اما پریشان.
رهبری را از خودکامه گرفته ایم،به خودکامگی واندهیمش.
خودکامه چیزی نبود،با خودکامه جنگیدن کاری سترگ نبود.
شهید نمی خواست،خودکامگی را دفن کنیم.
سوال این است به جای خودکامه چه بنشانیم:اندیشه را.در کاخهای سرافراز خانه هایمان هر چقدر کوچک،هر چه تاریک و سرد،تاج بر سر اندیشه بنهیم،تاج بر سر اندیشه بگذاریم از امروز.
از امروز صبح،نه احساس،که اندیشه رهنمون ما باشد.
اینک او رفته است.خودکامگان می روند این سرنوشت محتوم آنهاست.اما خودکامگی نمی میرد مگر با اندیشه هایمان برانیمش.
۲۷ دی ۵۷