نوشتن با دوربین
نوشتن با دوربین مصاحبه پرویز جاهد با ابراهیم گلستان در لندن است،حول محور فیلم و سینما.البته در خلال این مباحث نگاهی هم به ادبیات ، تاریخ و بعضی افراد شده است.از گلستان چند داستان کوتاه بیشتر نخوانده ام اما آنچه باعث شد تا پیگیر گلستان و سیر زندگیش شوم پخش قسمتی از مصاحبه ی بهنود با ابراهیم گلستان از بی بی سی فارسی بود.آنجا که بهنود در مورد مرگ فروغ از گلستان پرسید:چرا شما در مراسم شرکت نکردید و هنگام دفن فروغ مثل سایه پشت درختی قرار گرفته بودید و حاضر نشدید حرفی در این باره بزنید،مگر فروغ همسر شما نبود؟ و گلستان جوابی برای این سوال نداد و من اصلا اطلاعی از ازدواج فروغ با گلستان بعد از پرویز شاپور نداشتم.چند کتاب از گلستان در ایران چاپ می شود و تعدادی هم ممنوع شده، و جز این کتاب،منبع دیگری برای آشنایی بیشتر با گلستان پیدا نکردم.لحن گلستان در این مصاحبه گستاخ و خارج از آداب اهل ادب و سینامست.همه چیز و همه کس را به غیر از مجموعه استودیو گلستان رد می کند.شاید نظر گلستان درست باشد اما رد افراد سلیقه ای نیست و ادله ی روشن و واضح میخواهد و گلستان صرف اینکه در زمان دیدار با این اشخاص که غالبا جوان و در ابتدای راه بوده اند و مهارت و تجربه ی کافی نداشته اند،هیچ ادله ای ارایه نمی دهد.پرویز جاهد در این کتاب به فروغ و آشناییش با گلستان جز در استودیو گلستان و ساخت مستند این خانه سیاه است اشاره ای ندارد که البته مسیر مصاحبه هم جز این نیست.با این همه،کتابی خواندنی و قابل تامل است.
قطعه هایی از کتاب:
فیلم فارسی به تعبیر دکتر کاووسی زد و خورد،رقص و آواز،قهرمان پردازی،احساسات گرایی بوده و گلستان مسیر دیگری را برای کار در پیش میگیرد.
فقط یک شاعر تو این مملکت دید روز داشته و اون نیما بود.
شاملو،این جاودانه ابر مرد ادبیات معاصر ایران بود که شعر نمی فهمید،نقطه گذاری هم نمی فهمید و شاید خیلی چیزهای دیگه هم نمی فهمید و وقتی مرد،شعرش هم تمام شد.
تمام کارهایی که در دوره ی رضا شاه انجام گرفت،و به زور شاه بود،از فکر داور و تیمور تاش بود و مملکت یک مرتبه جلو افتاد.
من اصلا شاملو را به چشم نمی شناختم،فقط میدونستم طوسی حائری زنشه.شاملو زبان که نمی دونست،طوسی زبان فرانسه می دونست.طوسی زن خیلی خیلی فوق العاده ای بود که البته خیلی هم باهاش بدرفتاری شد.تمام ثروتش را بالا کشید و بیرونش کرد از خانه.