قصه های تکراری
باز امشب تنش گدازان است
نفسش مثل کوره سوزان است
در تنش گرچه کوچک است و نحیف
دردهایی بزرگ پنهان است
قصه می گویم و نمی خوابد
خواب از چشم او گریزان است
باز تا صبح گریه خواهم کرد
باز هم تا به صبح نالان است
امشب این قصه های تکراری
کی تسلای این پریشان است
کودک من! ببند چشمت را
بر جهانی که نابسامان است
قصۀ این جهان و مردم آن
قصۀ گرگ تیزدندان است
گرگهای درنده معصوم اند
پیش انسان که گرگ انسان است!
محمد رضا ترکی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ ساعت 16:22 توسط م.تنها
|