کافه کتاب

به تازگی سایتی راه اندازی شده که سعی داره کتابهای کمیاب و ممنوع رو به صورت فایل پی دی اف در اختیار خوانندگان قرار بده.ابتدای کاراین سایت در زمینه ی ادبیات یک کتاب از براهنی و مجموعه آثار عباس معروفی است که می توانید به راحتی فایل کتابهارو دانلود کنید.فعلا این سایت فیلتر نشده و می تونید به  کافه کتاب سری بزنید.

وجدان بیدار

کتاب وجدان بیدار نوشته ی اشتفان تسوایگ،بررسی مقطعی از قرن شانزدهم میلادی و شهر ژنو میباشد.داستان زندگی مردی به نام کاستلیو (نماد مصلح آزاد اندیش دینی)در برابر کالون (نماد حکومت مستبد دینی) و مبارزه و شهادت سروه (نماد شورشی آزاد اندیش دینی).در قرن شانزدهم هنگامی که لوتر و دوستانش در برابر کلیسای کاتولیک ایستادند و دست به اصلاح دینی و پایه گذاری پروتستان زدند،جوانی فرانسوی تبار و مبارز و قایل به آزادی اندیشه ی انسانی به نام کالون،همصدا با دوستان شورشی خود،و به دنبال آرمان والایی که در نظر داشت در شهر ژنو به قدرت رسید و رهبری دینی جامعه را به دست گرفت،اما دستیابی به قدرت،استبداد و سرکوب مخالفان و کشتار را برایش به همراه داشت،داستان تاریخ دوباره تکرار شد و کسی که خارج از قدرت به آزادی اندیشه و حرمت انسان قایل بود با در دست گرفتن قدرت به مستبدی تمام عیار در برابر اندیشه و آزادی و حرمت انسانی تبدیل شد.مبارزات سروه و زنده در آتش سوزاندنش توسط کالون و دفاع کاستلیو  از آزادی اندیشه و انسان در برار جزم اندیشی دینی،و اذیت و آزار و هتک حرمت از طرف کالون تا مرگ کاستلیو،سیر داستانی کتاب را در بر گرفته است.در ضمن پیش گفتاری که تسوایگ بر کتاب نوشته دارای نکات بسیار با ارزشی درباره ی استبداد دینی و شیوه ی رفتار حاکمان را در درازای تاریخ و بالاخص در دوره ی حاضر به تصویر کشیده است.جملاتی از کتاب را با توجه به جایگاهی که این سه تن دارند برایتان می آورم:

-کاستلیو مرزهای ساختگی را به رسمیت نمی شناخت و بین انسانها،جز تفاوتهای معنوی و فرهنگی،تفاوتی قائل نبود.

-کاستلیو به تمامی زورمداران روی زمین ندا در می دهد که هیچ گاه و هیچ جا حق پیگرد انسانی را به خاطر اندیشه هایش ندارند.

-کاستلیو همه ی کشتارهایی را که به نام خدا و ایمان صورت می پذیرد به راستی و به نام حقیقی آن می خواند:جنایت،جنایت،وباز هم جنایت.

-کالون برای آنکه اندیشه ی خشک خویش را چونان اندیشه ی درست بر کرسی نشاند،با قدرت حکومتی برهر فکر دیگر مهر جرم و جنایت می کوبد.

-دل آدمی به درد می آید از زجر روحی آنان در برابر عربده جوییهای ابلهانه ی مدعیان تعصب پیشه ای که یک به یک فریاد برداشته اند"حقیقت همان است که ما می آموزانیم و هر آنچه ما نیاموزانیم خطاست و به دور از حقیقت".

-هنگامی که عقیده ای موفق می شود دستگاه حکومت را با همه ی ابزار دقیق آن در چنگ بگیرد،کمترین ایراد به قدرت مطلق خود را تاب نمی آورد و به وحشت آفرینی (ترور)دست میازدو صدای هر مخالفی را در گلو خفه می کند و چه بسا خود او را نیز.

-کاستلیو:آدمکشی هرگز دفاع کردن از مکتبی نیست،آدم کشتن است و بس.

بعد نوشت:جملاتی از این دست فراوان در کتاب به چشم میخورد که در اینجا مجالی برای نقلشان نیست.خواندن این کتاب بسیار مفید و سودمند است.البته این کتاب ممنوعه است اما افست آن را میتوان تهیه کرد.

 

 

درس های فوتبال و ماجرای حقوق بشر به سبک ایرانی!!

 هنوز 30 دقیقه به پایان بازی فوتبال میان تیم ملی ایران و تیم ملی قطر باقی مانده بود که یک بازیکن قطری روی زمین افتاد و هم‌تیمی‌های او توپ را به اوت زدند. عرف رایج در فوتبال جهان این است که تیم مقابل برای رعایت «بازی جوان‌مردانه» باید توپ را به حریف خود واگذار می‌کرد، اما بازیکنان ایرانی چنین کاری نکردند. داستان از چه قرار بود؟

 
طرح یک پرسش

پیمان‌نامه جهانی «حقوق بشر» پیامبری ندارد! یعنی اساسا اصول آن آیه‌هایی نبوده‌اند که پیامبری بخواهد از عالم فراتر دریافت کرده و برای بشر مژده بیاورد. اصول و مفاد این پیمان‌نامه چیزی نبودند جز محصولاتی برآمده از تجربیات بشری. زاییده آزمون و خطای پیشینیان که البته ممکن است توسط تجربیات آیندگان دگرگون شود. با پذیرش این حقیقت ساده، نخستین پرسشی که به ذهن من می‌رسد این است: «آیا تجربیات بشری در میان تمامی کشورها و جوامع جهان یکسان بوده است؟ آیا اساسا کشورهایی که از آنان با عنوان عقب‌افتاده یا جهان سومی یاد می‌کنند می‌توانستند همان تجربیات بشری کشورهای پیشرفته جهان را داشته باشند؟»

 

قانون نه، فقط یک عرف اجتماعی!

این روزها بازی جوانمردانه، یا همان Fair play عبارت آشنایی در میان اهالی فوتبال است. ساده‌ترین مصداق آن نیز در فرستادن توپ به اوت در صورت مصدوم شدن یکی از بازیکنان دیده می‌شود که البته پاسخ آن نیز باید پس دادن توپ از جانب حریف باشد. با این حال رعایت چنین رفتاری بخشی از قوانین فوتبال نیست، این تنها یک «عرف» رایج در میان کشورهای پیشرفته صاحب فوتبال است که به مرور به دیگر کشورهای جهان نیز تعمیم یافته. مشکل اینجاست که بازیکنان کشورهای دیگر لزوما در شرایط مشابه اجتماعی و یا فرهنگی کشورهای پیشرفته زندگی نمی‌کنند. یعنی آنچه بازیکن فوتبال اروپایی در طی یک تجربه تاریخی-اجتماعی و در بستر شرایط فرهنگی خود بدان رسیده، برای بازیکن خاورمیانه می‌تواند صرفا یک «مُد روز» محسوب شود!

بازیکن اروپایی احتمالا عادت دارد که اصل را بر صداقت بگذارد، اما بازیکن ایرانی به تجربه آموخته است که مثلا حریفان عربی عادت به «وقت کشی» دارند. بدین ترتیب در بیشتر مواقعی که خود را به زمین می‌اندازند صرفا در حال تظاهر هستند و نباید فریب آن‌ها را خورد. حال اگر بازیکن ایرانی بخواهد تجربه عرفی بازیکن اروپایی را همچون یک «وحی منزل» به اجرا درآورد نتیجه کار چه خواهد شد بجز فستیوالی از حرکات متظاهرانه حریف و در نهایت یک شکست غیرمنصفانه؟

 

مواجهه با میهمان ناخوانده

به باور من، تجربه مواجهه جامعه ایرانی با پدیده‌ای به عنوان «اعلامیه جهانی حقوق بشر» نیز بی‌شباهت با مواجهه فوتبالیست‌های ایرانی با پدیده «بازی جوانمردانه» نیست. اگر برای شهروند اروپایی-آمریکایی، حقوق بشر محصول یک سری تجربیات مشترک تاریخی-اجتماعی بود، برای شهروند ایرانی، پیوستن به این پیمان‌نامه صرفا حاصل یک مصلحت‌اندیشی در میان سران حکومتی بود! آخرین پادشاه پهلوی با اشتیاقی که به مظاهر تجدد داشت سعی کرد تا برای ترسیم وجهه یک دولت مدرن به فهرست امضا کنندگان این اعلامیه بپیوندد. با این حال مفاد این اعلامیه به همان میزان با تجربیات و عرفیات جامعه ایرانی بی‌ارتباط بود که با روی‌کردهای عملی دستگاه پهلوی فاصله داشت!

اگر سنجش این ادعا، در زمان پیوستن ایران به فهرست امضا کنندگان اعلامیه نیازمند یک ریشه‌یابی تاریخی باشد، بررسی آن در زمان فعلی به سادگی انداختن یک نگاه گذرا به فهرست اخبار سایت‌های «حقوق بشر» امکان‌پذیر است. پس من ادعای خودم را به این شیوه تکمیل می‌کنم تا بیش از این قابل سنجش باشد: «آنچه امروز در جامعه ایرانی به عنوان مسئله حقوق بشر در جریان است، نه محصولی از تجربیات و یا برگرفته از دغدغه‌های عمومی مردم ما، که صرفا یک تلقین کاملا جهت‌دار رسانه‌ای است که متاسفانه در میان جامعه نخبگان ما نیز به یک مُد کاملا رایج و حتی اجباری بدل شده است. این تلقین رسانه‌ای آنچنان محدود و جهت‌دار است که حلقه تنگ آن حتی شامل حال بندهای سی‌گانه اعلامیه جهانی حقوق بشر هم نمی‌شود»!

 

تصویر دیگری هم وجود دارد

برخلاف تصور رایج ایرانیان از «دغدغه‌های حقوق بشر»، در بخش دیگری از جهان، حقوق بشر در درجه نخست تداعی کننده مفاهیمی نظیر اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی و یا تعطیلی مطبوعات نیست! آمریکای لاتین، منطقه‌ای که اتفاقا کشورهای آن پیشگامان جهانی در لغو مجازات اعدام هستند (و از این جهت همواره می‌توانند در پیشینه رعایت حقوق انسانی به همتایان اروپایی خود فخر بفروشند) منطقه‌ای است که فرهنگ حقوق بشر در آن یادآور مفاهیمی کاملا متفاوت است. کشورهای این منطقه، بنابر ذات چپ‌گرای جریانات تاریخی خود و البته گرایش غالب حکومت‌ها به توده فقیر و اقشار پایین‌دست، حقوق بشر را بیشتر در بندهای مربوط به حق کار، معاش، آموزش و درمان جست و جو می‌کنند. بدین ترتیب برای شهروند آمریکای لاتین، نقض حقوق بشر بیش از آنکه تداعی کننده زندانی شدن یک فعال سیاسی باشد، یادآور بیکار شدن یک کارگر و یا دست‌رسی نداشتن مردم یک روستا به درمانگاه است. با چنین روی‌کردی آنان همواره و البته «به حق» بسیاری از کشورهای پیشرفته غربی را نیز به نقض مکرر و سازمان‌یافته حقوق بشر متهم می‌کنند؛ نه بدان معنا که بی‌گناهی را به زندان انداخته باشند، بلکه مثلا به این دلیل که گروهی از شهرمندان از دست‌یابی به بیمه درمانی مناسب محروم هستند! (مثلا در آمریکا)

 

حقوق بشر به سبک ایرانی

من به تجربه دریافته‌ام که «حقوق بشر» در جامعه ایرانی یک برچسب «لوکس» محسوب می‌شود که تنها مختص لایه نازکی از نخبگان اجتماعی است. توده جامعه عادت دارند «حقوق بشر» را بجز همین «سانتامانتالیسم روشنفکری»، یک ابزار فشار در مجادلات سیاسی، به ویژه در جریان فشارهای بین‌المللی بدانند. در واقع اکثر شهروندان با مفاد اعلامیه حقوق بشر آشنا نیستند و به همین دلیل ساده علاقه و یا دغدغه‌ای هم نسبت به آن ندارند. معدود اخباری هم که «فعالین حقوق بشر» در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند به بازداشت و شکنجه و اعدام خلاصه می‌شود که گامی فراتر از همان اخبار روزمره سیاسی نیست. من می‌گویم، در چنین شرایطی، توقع رعایت حقوق بشر و یا دغدغه داشتن نسبت به آن، چیزی در حد توقع رعایت بازی جوان‌مردانه از فوتبالیست‌های ایرانی است!

اما آیا این پایان کار است؟ من می‌گویم نه. به باور من، برداشت رایج از «حقوق بشر» در توده جامعه و حتی در میان نخبگان و فضای رسانه‌ای سیاسی ما، صرفا و صرفا تحت تاثیر برخورد مداوم با رسانه‌ها و مجامع سیاسی اروپایی-آمریکایی به این شکل درآمده است. این در حالی است که اگر بخواهیم روی‌کرد آغازین خود به مسئله حقوق بشر را اندکی تغییر دهیم به ظرفیت‌هایی برخورد خواهیم کرد که از عمق و ریشه کافی در جامعه ایرانی برخوردار هستند:

به مواد زیر از اعلامیه جهانی حقوق بشر دقت کنید*:

 

ماده۲۱- ۲ هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد. (اعتراض به توزیع ناعادلانه امکانات در شهرها و شهرستان‌های کشور)

ماده۲۳-۱ هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است.

۲۳-۲ هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید.

۲۳-۳ هر کسی که کار می‌کند سزاوار دریافت اجری منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانواده خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز می‌بایست در صورت لزوم از حمایت‌های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

ماده۲۴ هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی‌های دوره‌ای همراه با حقوق است.

ماده۲۵.۱ هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش، من جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره‌مند گردد.

۲۵.۲ دوره مادری و دوره کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همه کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می‌بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

ماده۲۶.۱ آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش می‌بایست، دست‌کم در دروه‌های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می‌بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه‌ای نیز می‌بایست قابل دسترس برای عموم مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر اساس شایستگی‌های فردی صورت پذیرد.

 

به باور من، اگر این فهرست را برای هر شهروند عامی و هر رهگذر بی‌اطلاعی در داخل ایران بخوانید، بدون تردید خواهد گفت این‌ها گزیده‌ای هستند از مطالبات و دغدغه‌های روزمره او. یعنی اگر امروز به واقع ایرانیان بخواهند بنابر تجربیات و دریافت‌های عرفی جامعه خود فهرستی از «حقوق اولیه بشر» بنویسند قطعا در درجه نخست به این چند بند از اعلامیه خواهند رسید. چنین دریافتی است که من را متقاعد می‌سازد ادعا کنم: جامعه نخبگان ایرانی، به ویژه آنان که با نام فعال حقوق بشر شناخته می‌شوند، به هیچ وجه نظایری برای هم‌تایان غربی خود به حساب نخواهند آمد. اگر روشنفکر و نخبه اروپایی-آمریکایی توانسته است نیازها و تجربیات جامعه خود را درک کرده و متناسب با آن فهرستی فراهم سازد که همه با آن موافق بوده و احساس هم‌دلی می‌کنند، فعال حقوق بشر ایرانی صرفا دست‌نوشته‌های دیگران را به عاریت گرفته تا آنان را همچون آیه‌هایی آسمانی به گوش مردم خود بخواند. عجیب نیست که نخستین واکنش‌ها به مسئله حقوق بشر از جانب مراجع و نهادهای مذهبی به چشم می‌خورد. وقتی فعال حقوق بشر، بندهای این اعلامیه را، نه به عنوان محصولات تجربه بشری، که به عنوان آیه‌هایی غیرقابل بحث و جدل به مخاطب خود عرضه می‌کند، طبیعتا مخاطب هم حق دارد که احساس کند با مذهب جدیدی مواجه شده که باورهای سنتی او را به چالش می‌کشد.

در نهایت امر اینکه تا وقتی نخبگان جامعه ایرانی یاد نگیرند که متناسب با تجربیات و نیازها و دغدغه‌های جامعه خود سخن بگویند، قطعا فاصله بعید میان تبلیغات رسانه‌ای با دغدغه‌های مردمی پر نخواهد شد. در چنین شرایطی این لایه نخبگان می‌توانند همچنان در فضای آکواریومی خود به سر برند و حتی توده جامعه را متهم به «بی‌لیاقتی»، «بی‌غیرتی» و یا «جهل و نادانی» کنند. اما قطعا نمی‌توانند در جامعه‌ای که دردهای آن را درک نکرده و با آن پیوندی ندارند تاثیرگزاری خاصی داشته باشند.

                                                                                                  آرمان امیری-روزنامه نگار

 

 

 

مدرنیسم،مدرنیته نیست!!

 مهم‌ترین نکته برای فارسی‌زبان‌ها این است که مدرنیسم، مدرنیته نیست. این اشتباهی است که در خیلی از نوشته‌های فارسی وجود دارد. منظور از مدرنیته بخشی از تاریخ غرب است که با دکارت آغاز می‌شود و مسأله‌های خردگرایی و تجربه‌گرایی باعث بیرون آمدن اروپا از وضعیت قرون وسطا می‌شود و دوران نوسازی در قلمروهای مختلف است، چه در زندگی اجتماعی و چه در زندگی فردی. این نوسازی‌ها در قلمرو ادبیات و هنر مدرنیسم نام می‌گیرد. اما مسأله به این سادگی نیست. مدرنیسم در تقابل با مدرنیته قرار می‌گیرد و در واقع واکنشی است به جنبه‌های منفی آن.

این استاد دانشگاه جورج تاون در ادامه درباره‌ی تفاوت تلقی سنتی و مدرن از انسان گفت:‌ قبل از مدرنیسم، با توجه به آثار نویسندگانی چون دانته، مولیر و نویسندگانی که تا اواسط قرن 19 ظهور کردند، با اتکا بر تعریف ارسطو، انسان موجودی اجتماعی فرض می‌شد. ادبیات سنتی بر این اساس است. نه این‌که تنهایی وجود ندارد، بلکه واجد ارزشی منفی و دردناک است. تصویر مدرنیست‌ها از انسان چیزی مخالف با تلقی گذشته است. انسان مدرن، موجودی تنهاست؛ یعنی بنیاداً تنهاست. این جمله هایدگرانسان مدرن را به خوبی تصویر می‌کند:‌ «انسان به درون هستی پرتاب شده است.» آن‌چه به هنر مدرن محتوا می‌دهد، همین وضعیت است که انسان به طور متافیزیکی در آن قرار گرفته است. البته این انتقاد هم به مدرنیست‌ها وارد شده که این تنهایی حاصل وضعیتی تاریخی است.

او با اشاره به بحثی از لوکاچ درباره مُثُل افلاطون متذکر شد: هرگاه فیلسوف یا شاعر به درون پناه می‌برد، یعنی مشکلی در جهان خارج وجود دارد. آن‌چه باعث شد افلاطون جهان خارج را بی‌اعتبار بداند، وضعیت در حال فروپاشی آتن در زمان افلاطون بود. چنان‌که می‌بینیم دغدغه‌ای تاریخی به دغدغه‌ای فلسفی بدل شده است. با همین نگاه انتقادی هم می‌شود به مدرنیسم نگاه کرد.

قنادان به یکی دیگر از وجوه ممیزه مدرنیسم اشاره کرد و افزود: شعر سنتی متکی بر تقلید است. منظور این‌که جهان خارج چه بعد تاریخی و چه بعد طبیعی‌اش محل الهام شاعر هستند. پس هر چقدر هم که اثر پیچیده باشد، المان‌های آن برای مخاطب آشناست. مدرنیسم معتقد است که باید آفرینش جای تقلید را بگیرد. چیزی که می‌بینیم، نه در طبیعت است، نه در تاریخ و چون هنرمند از قید جهان خارج رها شده است، خلاقیت خود را خیلی وسیع‌تر و گسترده‌تر و آزادتر، فعال می‌کند.

این استاد دانشگاه در ادامه گزارشی تاریخی از آثار برجسته‌ی مدرنیستی در ادبیات، شعر، نقاشی و موسیقی ارائه کرد و شعر «سرزمین هرز» الیوت را در این میان اثرگذارترین شعرهای انگلیسی در قرن پیش دانست و تأکید کرد: این شعر بر شعر غرب تاثیرات عمیقی گذاشته است. این شعر، کوشش انسان برای رسیدن به رستگاری است. اما این کوشش در محیطی اتفاق می‌افتد که هیچ‌یک از عناصر با این کوشش سازگار نیست؛ یعنی انگار هر چیز مانعی است تا انسان به رستگاری نرسد.

 

                                                                        رضا قنادان، استاد دانشگاه‌های آمریکا

 

...

خدا رو شکر می کنم که اینقدر منو دوست داره که اینجا هم یه سه نقطه هست که دائم منو رصد میکنه که ذره ای خطا نکنم،و جالبه که وقتی پستم با مذاق ایشون ناسازگار هست صداشون در میاد و باب ارشاد رو میذارن،وبلاگ محدوده ی خصوصی هر کسیه و میتونه نظرات و افکارش رو در اون بنویسه بدون اینکه کسی مزاحمش بشه،حداقل اینقدر جسارت داشته باشید و با اسم خودتون بیاید.یا اگه با نوشته های من مخالفید،اصلا برای چی میاید اینجا؟

اسلام ایرانی

آقای مکارم شیرازی در جدیدترین نظریه ای که اعلام کردن فرمودن که وجود فرزندان نامشروع در خارج از کشور به علت نداشتن حجاب است.!!!!

بعد نوشت:چه لزومی داره که این آقایون با این سنای زیادشون بشینن و نظریه بدن،البته توی عمرشون که کاری انجام نمیدن جز همین افاضات!!!ضمنا منظورشون از حجاب چیه؟البته ایشان نخواستن این نظر رو به جامعه ی ایران نسبت بدن،شاید روشون نمیشه!!!جوامع غربی دچار بی حجابی نیستن چون طبق عرف و رسم خودشون دارن زندگی میکنن،ولی آقای مکارم انتظار دارن که زنان در جوامع غربی حجاب اسلامی داشته باشن!!!بهتره بگم حجاب آخوندی ایرانی!!چون با تحقیقاتی که انجام شده و هر اندیشمندی میدونه حجاب در اسلام به این سبکی نیست که در حکومت ایران عنوان میشه و در موردش اصرار دارن.سوال دیگه ای که مطرح میشه اینه که فرزند مشروع از نظر این آقایون کیه؟چون طبق نظر فقها ازدواجی که صیغه ی عقد برش جاری نشه مشروع نیست(حتما باید اون چند جمله ی عربی و با تلفظ صحیح خونده بشه)،پس فرزند هم نامشروع میشه.به نظر این آقایون،تنها کشوری که به روش اسلام صحیح داره اداره میشه و قوانین در اون پیاده میشه همین ایرانه،پس نتیجه میگیریم تمام ازدواجهای خارج از ایران و فرزندانی که به دنیا میان(البته به جز شهروندان کشورهای دیگر که ایران از آنها پشتیبانی میکنه)همه باطل و نامشروع هستن!!!کاش مقداری تفکر کنیم و ببینیم به کجا داریم میریم.

بعدتر نوشت:استاد علامه محمد رضا حکیمی میفرمایند:چادر حجاب سنتی ایرانیست،نه اسلامی.در ضمن تحقیق جناب آقای ترکاشوند درباره ی حجاب شرعی در عصر پیامبر بسیار مفید و دارای نکات ناب و ارزنده میباشد،در صورت دسترسی ارزش خواندن و تامل کردن را دارد.

 

مورتالیته و جیغ سیاه

همیشه از بیمارستانای آموزشی بدم میاد،از اینکه معطل میشی و مریضت رو به هم پاس میدن،تا سردرگمی رزیدنت ها و عدم نتیجه گرفتن.حاضرم بیشتر هزینه کنم و هیچوقت وارد مراکز آموزشی نشم.نکته ی دیگه ای که برام جای سوال داشت،غرور و تکبر و در کنارش بی ادبی بود که پزشکای متخصص دارن،البته همیشه استثنا هست و آدمای بسیار خوبی هم توشون پیدا میشه،اما کلیتشون این شکلین.این توضیحاتو دادم تا برسیم به این کتاب دکتر طاووسیان.دو سال پیش خانم ثمره توی وبلاگشون متنی رو از این کتاب گذاشتن که من خیلی خوشم اومد و وقتی پیگیری کردم گفتن که برای نمایشگاه آماده میشه،اما اون سال اجازه ی چاپ نگرفت تا اینکه امسال آماده شد و به نمایشگاه رسید.کتاب شرح دوره ی رزیدنتی زنان و زایمان هست که نویسنده نقل کرده،و مسایل جالب و خوندنی از نظام آموزشی ما و جزییات درونی مراکز آموزشی در اختیار خواننده قرار میده،البته خوندن کتاب یه غم و حزنی رو هم برات به همراه داره ولی جواب نکته هایی رو که بالا عنوان کردم رو میگیرید.کتاب بسیار خوب و قابل اعتنایی هست،ارزش خوندن داره.

بعد نوشت:وقتی این کتاب رو میخونید همزمان صحنه های فیلم آناتومی گری هم جلوی چشمتونه،البته از نوع ایرانی و جهان سومش.همین تداعی باعث جذاب تر شدن و ملموس تر شدن اثر میشه.دکتر طاووسیان در جایی از کتاب توصیف بسیار زیبا و هیجانی از گرفتن اولین نوزاد میدن،ولی ایشون در دوره ی انترنیشون بارها اینکارو انجام دادن و توصیف این صحنه به عنوان اولین نوزادی که به دنیا آوردن جای تعجب داره. شاید منظورشون توی دوره ی رزیدنتی باشه.

بعدتر نوشت:زندگی با تمام مشکلات و سختیهایی که دارد موهبتی از طرف خداست که یک بار به انسان ارزانی می شود،اما افرادی خواسته یا ناخواسته باعث تلخ شدن و تغییر مسیر زندگی انسان میشوند،و دردناکتر اینکه این افراد از نزدیکان باشند.

 

مشکل امروز

غرق خوندن بودم که صدای تلفن همرام و دیدن اسمش باعث نگرانیم شد،آخه این وقت شب؟حتما اتفاقی افتاده بود که مجبور شده بود زنگ بزنه.تا گفتم سلام،شروع کرد به گریه کردن،نمی دونستم چی شده و چه کار باید بکنم،وقتی گریش کمتر شد و تونست حرف بزنه گفت که بهم پیشنهاد داد،میگه اگه با من باشی به نفعته،گفت و گفت و من نمی تونستم حرفی بزنم،میشناختمش و می دونستم  با اینکه ازدواج کرده و دو تا بچه داره،کار پر رونق و کار مندای زیادی هم داره و با خیلی ها هم رابطه داشته و هنوزم داره،حتی با کارمندای خودش،ولی فکر نمی کردم به کارمندی که سرش به کار خودشه و اصلا تو این وادیا نیست گیر بده و بش پیشنهاد دوستی بده،اونم داشتن رابطه ی س ک س،اونم تو اولین ماههای حضورش،نفسم به سختی میومد،بغض گلومو گرفته بود،تنها حرفی که تونستم بزنم این بود که دیگه سر کار نیا،بیا بیرون،یه جای دیگه دنبال کار میگردیم،درست میشه،اما ....

چند سالی بود که جدا شده بود و یه دخترم داشت که پیش شوهرش بود،هفته ای دو روز اگر شوهرش رو فرم بود و میخواست دنبال خوشگذرونیش بره بچه رو میاورد پیشش،همه ی اینا رو وقتی داشت فرم مشخصات رو پر میکرد به صاحب کار جدید گفته بود و ازش خواسته بود که بچه ها تو محیط کار چیزی ندونن،اونم الحق و الانصاف به کسی چیزی نگفته بود اما از همون روز شروع کارش، خودش وارد عمل شده بود و با ترفندایی سعی کرده بود اعتمادشو به دست بیاره و مال خودش بشه،تصاحبش کنه!!!وقتی با چند تا حرکت دیده بود پا نمیده و سر سخته شرایط رو براش سخت کرده بود و بعد اون شب گفته بود اگه با من باشی به نفعته و کارت راحت میشه!!!دست آخرم که داشت تسویه میکرد،موقع بیرون اومدن بش گفته بود تو گلوم گیر کردی و هر جا بری چشمم دنبالته!!!

بعد نوشت:نمی خوام وارد بحث اجتماعی و اخلاقی این جریان بشم،اما بنا به شرایط کاری به موارد زیادی از این دست برخوردم،اما توی بیشترشون دختر هم راضی بوده و چه بسا که خودش پیشقدم بوده اما متاسفانه در این مورد،دختر هیچ تمایلی برای این کار نداشت و تحت فشاربود.به نظر شما مشکل کجاست؟

 

یاد بعضی نفرات

کتاب یاد بعضی نفرات نوشته ی سیمین بهبهانی بررسی آثار شاعران و نویسندگان پیشکسوت و همدوره ی ایشان می باشد که به نظرم، نقد بعضی نفرات می باشد تا یاد!!!در این کتاب خانم بهبهانی برشی بسیار کوتاه از زندگی افراد و بررسی یک و گاهی چند اثر یکی از بزرگان فرهنگ و ادب فارسی را پیش روی خواننده قرار داده است.ای کاش خانم بهبهانی بیشتر به ذکر خاطرات و گفتارهای این اشخاص در محافل و گاه مجالس خصوصی می پرداخت،مقوله ای که جای خالی آن در ادبیات ما دیده می شود،زندگی بیشتر این بزرگان ادبی به خاطر پاره ای مسایل از جمله امتناع این عزیزان از فیلمبرداری و مصاحبه های شخصی،تا ممنوعیت های حکومتی،کم کاری خود ما که تلاشی برای ثبت زندگی و خاطرات این بزرگان انجام نداده ایم را در هاله ای از ابهام قرار داده است.در این شرایط نقل خاطرات تعدادی از این عزیزان از زبان یکی از همنسلان بسیار سودمند و قابل استفاده می باشد.اما با توجه به مطالب عنوان شده،بررسی خانم بهبهانی در این سطح هم خود مغتنم و مفید می باشد.

در بررسی پاره ای از آثار،ایشان تفسیری از متن یا شعر ارایه می دهند که بیشتر به نظر می رسد تحمیل اندیشه ی خود ایشان به متن می باشدتا ارایه ی نظر شاعر یا نویسنده!!!!در چند بررسی از جمله آثار نصرت رحمانی،یدالله رویایی،جواد مجابی،بیژن نجدی و ضیاء موحد این تحمیل و برداشت شخصی بیشتر به چشم میخورد.مقوله ای که زمانیست دامنگیر حوزه ی  آثار معاصر شده است گنگی و  بی محتوایی متن می باشد که بسیاری قایل به سبک و نوع جدید ادبیات هستند،اما با همه ی تلاشها و کوششهایی که انجام میگیرد متن یا شعر گفته شده قابل فهم یا اعتنا نمی باشد،و ابراز این عقیده به بی اطلاعی و عدم ذوق گوینده منجر می شود و جریانی که متاسفانه سالهاست جامعه ی ما هر اندیشه ای را که با جریان کلی هماهنگ و همفکر نباشد را عقب مانده و بدون اطلاع معرفی میکند و محلی برای بررسی و نقد اندیشه باقی نمی گذارد، و جریان معروف لباس پادشاه و حرامزاده بودن هر که آن را انکار کند به ذهن می آورد.من کاری به جریان حکومت و مخالفتهای بی اساس آنها ندارم،در همین کتاب و بررسی آثار گفته شده حتی خود خانم بهبهانی اذعان دارند که متن و اثر برای عامه نیست حتی خود اصحاب خاص هم ممکن است چیزی نصیبشان نشود و با تکرار و توجه زیادبه عمق اثر پی ببرند!!!!آیات ادبیات جزیی از زندگی و برای همه ی مردم نیست؟آیا ادبیات فقط برای عده ای خاص آنهم به اذعان خود ایشان که همین خواص هم بیشترشان به عمق مطلب نمی رسند،می باشد؟آیا خواننده ی امروزی با توجه به تفکیک علوم،و نداشتن وقت کافی به علت کار و زندگی باید به تمامی علوم و اندیشه های شرق و غرب و اسطوره ها آشنا و واقف باشد؟قدری انصاف بدهیم که همین مقدار هم که شخصی کتابی تهیه و وقتی برای مطالعه به آن اختصاص می دهد اتفاقی خوشایند در جامعه ی ماست،پس انصاف نیست با نوشتن آثاری که فهم آنها نیاز به داشتن اطلاعاتی بسیار در همه ی زمینه هاست و تحلیلی عمیق توسط چند خواص را می طلبد دلزده و پریشان کنیم.باور کنید من غرضی با کسی ندارم اما انصاف نیست پریشان گوییها و افکار موجود در ذهنمان را به عنوان شعر یا متن ادبی یا داستان به اسم ادبیات و شعر جدید و با پشتوانه ی تبلیغات و کمک بعضی افراد به خورد مردم بدهیم.کمی هم وجدان داشته باشیم و برای هر اثری،سوت و هورا نکشیم!!!اثری که برای توده ی مردم نباشد جایی در فرهنگ ایران پیدا نمی کند و ماندگار نمی شود.خانم بهبهانی دقیقا آثاری را که در این کتاب قابل فهم و ساده انگاشته اند و ایراد وارد کرده اند بلافاصله خود اذعان داشته اند که با اقبال بسیار عالی در بین مردم برخوردار شده اند.انصاف بدهیم آیا ادبیات برای مردم و ارتقای دانش و اندیشه ی همه ی افراد جامعه نیست؟

بعد نوشت:مطالب گفته شده اندیشه ی اینجانب میباشد و قابل نقد و بررسی،درد دلی بود از دست زمانه و مقوله ی روشنفکری!!!

بعد نوشت تر:از این شعر محمد رضا ترکی خیلی خوشم آمد

 

یقین از من و تو مسلمان ترند
ابوذرترانی که سلمان ترند

من و تو که هیچیم این مومنان
کمی از خدا هم مسلمان ترند!

چرا؟ چون خدا خوب و بد آفرید
و شیطان و آنها که شیطان ترند

ولی این مقدس مآبان پاک
از این جرمها پاک دامان ترند!

از اینها و آدم که عصیان نمود
کدامین بگو اهل عصیان ترند؟!

تعجب مکن این خوارج دلان
اگر از علی اهل ایمان ترند!

ولیکن چه حاصل که در درک دین
دو سه رتبه از گاو نادان ترند

تفاوت ندارند با اهل شرک
مگر اینکه خشک اند و آنان ترند!

مخاطب شعر خشک مغزان خشک دینی هستند که مسلمانی آنها وسیله ای است برای اثبات خویش و نفی دیگران!

 

سرزمین خون و عسل

فیلم در سرزمین خون و عسل ساخته ی آنجلینا جولی رو دیدم،فیلم مربوط به جنگ بوسنی در سال ۹۲ میلادیه و تا سال ۹۵ که پایان جنگ هست رو روایت میکنه.تم اصلی فیلم جنگ و خشونتی هست که بر علیه بشریت و به خصوص بر زنان رفته که با توجه به کارگردان فیلم که خودشون زن هستن جنبه ی زنانه ی فیلم قویه و انصافا هم که بازیگران فیلم به خوبی از عهده ی کار براومدن،ولی روایت فیلم داستان رابطه ی یک جوان صرب با یه دختر مسلمونه.این دو قبل از جنگهای داخلی با هم آشنا میشن و رابطه ی عاشقانه ای رو شروع میکنن که هنوز چیزی از این ماجرا نگذشته که جنگ شروع میشه و پسر (دنیل)که طبق رسم خانوادگی و سنت پدر نظامیه به جبهه ی صرب ها میره و دختر(آجلا) که مسلمونه در طرف مقابل قرار میگیره،صربها که به پاکسازی قومی می پردازن و مردان و جوانان غیر صرب رو میکشن،از زنانشون برای ابزار جنسی و انجام کارهاشون استفاده می کنن که آجلا نیز در میان اسرا ست و دنیل اونو از صربها محافظت میکنه و....صحنه های فیلم بسیار عالیه و فیلم تونسته از عهده ی نشون دادن ظلمی که به زنان شده بر بیاد.

بعد نوشت:نمیخوام وارد بحث مسایل زنان در جهان امروز یا صحیحتر در طول تاریخ بشریت بشم،اما آیا واقعا زن فقط برای ارضای میل جنسی مرده و آیا به خاطر اینکه زنه و میشه بدون اینکه مرد از نظر وجدانی مشکلی داشته باشه هر کاری که میخواد با زن بکنه؟این سوال من رو وقتی فیلم رو ببینید بهتر متوجه میشید. همچنین نمایشنامه ی پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی نوشته ی ماتئی ویسنی یک رو هم بخونید تا عمق فاجعه رو حس کنید.

بعد تر نوشت:آیا روزی میرسه که کرامت انسانی رو در دنیا ببینیم؟من بعید میدونم چون به نظرم اینم برنامه ای از طرف خداست تا هر کسی در این دنیا به نحوی درد بکشه و ستم ببینه و چقدر دردناکه رنجی که یک زن هنگام برقراری رابطه ی جنسی (تجاوز جنسی)به اجبار میکشه و چه تسکینی یا چه پاداشی از طرف خدا براش هست؟دیگه ادامه ندم که بیشتر وارد مباحثی میشه که نه در توان دانش منه نه در حوصله ی این پست.

درد دارم،درد...